جستجو

درباره



با عرض سلام و ادب خدمت خوانندگان این وبلاگ
این وبلاگ شامل مطالب مذهبی - ادبی - علمی و مسائل اجتماعی می باشد
خواهشمند است با نظرات خود اینجانب را یاری فرمائید
با تشکر

دسته بندی ها

دوستان

  • رهبر فقط سید علی
  • دکتر عباسی
  • جانبازان شیمیایی
  • خط مقدم
  • آیا می دانستی؟
  • مهدی موعود(عج)
  • دیوان اشعار
  • نوکر خانه
  • ....جنبش اسلامی سایبری....
  • من غلام قمرم
  • دبیرستان علوم و معارف اسلامی صدرا
  • مرزوق
  • حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه اهل بیت علیه السلام
  • بصيرت آخرالزماني
  • ما منتظر منتقم فاطمه هستيم
  • شعر و مدح ائمه اطهار(ع)
  • بیت به بیت
  • حرف دل
  • پرستوي عاشق
  • بانک اشعار مذهبی(عبدالرحیم سعیدی)
  • تیشه های اشک
  • کوچه باغ
  • حمیدرضا برقعی
  • آوای سوخته
  • یا ساقی عطاشی کربلا
  • حدیث اشک
  • شعر شاعر
  • شهدای آینده
  • سنگچین
  • حسن بیاتانی
  • هیات علمدار کرمان
  • گدای 1001
  • شمیم یار
  • سنگر خاکی عشق
  • گلبن وفا
  • رهپویان قرآن
  • سرزمین عاشقان
  • عمر ستیزی
  • عطش 135
  • مقاله نویسی
  • شیعه حقیقی
  • امیر قافله عشق
  • هیئت روضه الکوثر کاشان
  • علی اکبر لطیفیان
  • خلوت عباسیه
  • پائین پا
  • شه زادگان غلام هستی غلام تو
  • مصباح نجات
  • شهاب شب
  • محسن داداشی(هیئت دلباختگان حسین زنجان)
  • آسمان آبی
  • دیار قریب غریب
  • نسیم
  • حرفهای خونی
  • عاشقان کربلا
  • لبخند خدا و بندگی من
  • کاظم بهمنی
  • کبوتر حرم
  • آیات غمزه
  • اشعار مذهبی
  • آیات غمزه2
  • بیت العباس
  • بحر طویل
  • شیعتی
  • رهبر عشق
  • شاعران پارسی
  • زندگینامه حضرت فاطمه زهرا

  • شهادت حضرت زهرا

  • اس ام اس شهادت حضرت زهرا

  • حضرت زهرا (س)

  • امکانات



    Online User


    :: صفحه اصلی | تماس با من | پروفایل | تیتر کل مطالب | RSS :: یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم
    جمعه 1393/02/19 - نوشته شده توسط علی در :

    1.jpg

    دوشنبه 1393/03/05 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر عج روحی فداک............تبریک عید مبعث به تمام شیفتگان صراط ناب محمدی(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)

    حالا ديگر حتي کودکان مان هم ميدانند"مهديه" اسم مکان است و " فاطميه" اسم زمان.و من منتظر مي مانم تا روزي بيايد که "مهديه" اسم زمان شود و "فاطميه" اسم مکان....

    ما منتظر بعثت سومیم.....................اللهم عجل لولیک الفرج

     

    یا ایهاالعزیز...

    ای بازی زیبای لبت ... بسته زبان را
    زیبایی تو کرده فنا ... فنّ بیان را

    ای آمدنت مبدا تاریخ تغزُل
    تاخیر تو بر هم زده تنظیم زمان را

    عشق تو چه دردیست که در منظر عاشق
    از تاب و تب انداخته ... حتی سرطان را

    کافی است به مسجد بروی تا که مشایخ
    با شوق تو ... از نیمه بگویند اذان را

    روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد ...
    ترسید که دیوانه کنی نامه رسان را

     

    سه شنبه 1393/02/16 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر عج روحی فداک...

    یا ایهاالعزیز...


    بهار باشد و اردیبهشت،

    فصل عشق های رنگی و شب های دلتنگی..

    و ماه ببالد که در دلش، ماهی پدیدار شده که،

    ماهِ رنگین کمانی رویاهای آدم است،

    و امواج آرزوهایی که هر شب،

    در دلِ این ماهِ پاک،

    از آستانه ی دستانِ دعای اهل خاک، پر می کشد به سمت آبی افلاک ...

    و در این ادعونی های پر استجابت......

    تو بدان همیشه آرزوئی

    باران....

    اللهم عجل لولیک الفرج

    جمعه 1393/02/05 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک....

    یا ایهاالعزیز...

    چندی ست که واژه ها دیگر نیامدند
    شاید قهر کرده باشند ..
    با مَ.ن و تـــو ..
    شاید ...
    نمی دانمــ....
    نکند ..
    واژه ها هم عاشق ِ تـــو شده باشند؟
    تـــو می دانی؟
    نکند!
    نبضشان که بدجور کند می زند ....
    .
    .
    .
    نیستی و بهار هم
    بی‌تو

    سوء تعبیر یک زمستان است…


    اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک

    اللهم عجل لولیک الفرج

    جمعه 1393/01/29 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک

    روز جمعه ای این مطلب روضه ای و آتشی شد در وجود ما...

    السلام علیک یا خد التریب یا سیدالشهداء علیه السلام


    بدهکار شد،فقط یک قالیچه داشت...
    گوشه قالیچه سوخته شده بود.
    هر مغازه ای میرفت میگفتن این قالیچه اگه سالم بود مثلا 500 می ارزید
    اما حالا که سوخته ما 100 یا 150 بیشتر نمی خریم.
    گرفتار بود به امید اینکه بیشتر بخرن هی از این مغازه به اون مغازه...
    در یکی از مغازه ها ،مغازه دار پرسید: چی شده؟چرا قالی به این خوبی را مراقبت نکردید؟
    گفت ما منزلمون روضه خونی داشتیم...منقل چایی روی این قالی بود،ذغالا ریخت و قالی سوخت...
    همینه دیگه حاجی جون...هر چی بیشتر میتونی ازم بخر گرفتارم...
    مغازه دار پرسید: گفتی تو روضه سوخته؟
    این اگه سالم بود سوخته نبود 500 می ارزید اما حالا که برا ارباب من سوخته، من 1 میلیون ازت میخرم.
    اون قالیچه تو روضه سوخته بود قیمت گرفت،کاش دلمون تو روضه ها بسوزه...اونوقت بگیم
    دلمون سوخته بی بی چند می خری؟


    si8Oe07r_535.jpg

    چهارشنبه 1393/01/27 - نوشته شده توسط علی در :
    اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک...

    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک


    بهار آمد و تا چشم بر هم بزنی رفته... مثل تمام عمر، و تمام روزهای رفته و روزگاری که با ما، یا بی ما؛ روزی خواهد آمد و می رود...

    امسال نگاه خیسم را برداشتم و با خود بردم، و در حوالی سفره ی پر از سینِ همین زمین، رها کردم. سکوت دلم، ترانه ای شد در هوای دلگشای حریم رسول خوبیها، و درست در احسنِ حال، در میانِ فضای درخشان حرم و مقابل گنبد خضرایش، میخکوبِ سنگفرش های سپید کفِ حریمش شدم و در زلال دقایق تحول سال؛ بر حولِ محور وجودش طواف کردم و قلب شکسته ام را نشانش دادم و گفتم به تغییری که در تدبیر اوست، راضی اش کن... و غرق شدم در اوجِ نگاهِ آسمان و در تزلزل گونه ها، و از پی گرمای قطراتِ بلوری که در برق چشمانم بود، سینِ سکوتم را چون رازی سر به مُهر، برایش شکستم و قطعه قطعه کاشی دلم را کنار هم چیدم و فقط و فقط، در زمزمه ی لب و جان ، آشکارا و نهان، تو را بی نهایت آرزو کردم و دیگر هیچ...

    با نظر لطف حضرت حق و عنایات اهل بیت علیه السلام و دعای شما بزرگواران توفیق شد بیش از یکماه مهمان باشم در مدینه منوره و خانه حضرت یار و دعاگوی شما ....

    Click for larger version

    سالی پر از مهر و محبت، سلامتی، عاقبت بخیری و یاد حضرت حق را برای شما دعاگویم.
    اللهم عجل لولیک الفرج
    چهارشنبه 1392/11/23 - نوشته شده توسط علی در :
    یا ایهاالعزیز...

    منم و اين دل حالي به حالي ...
    و تــــو
    حسن تعليل دلم ميشوي و قلمم قرباني دلــــــم ميشود...

    ای غزلِ ناب تمامِ شب گریه های من،و ای فروغِ جاودانه ی واژه هایم، تو قطعه ی بی کلامِ این روزها شده ای و همچون قصیده ای بی پایان، در دلِ هر مصرع، دیوان عاشقی را بیت به بیت ختم می کنی به هجران! سالهاست در مثنوی بلندِ تاریکی های عالم، همگان دلخوشند به طلوع خورشید روی تو، آنگاه که از پس ابرِ غفلتِ چشمانم، سر بر می کشی و دل می بری از عالمیان...

    هر آن گاه که تو در دلِ تنهایی هایم بودی، خط به خطِ نگاره هایم می درخشید، اما چندیست که حضور تو در دل این جانِ ناموزونِ من، و در میانِ حروفی بی معنا، حبس شده! و اینک من و دفتر کلماتِ بی ردیف و قافیه ام، خالی شده از حضور نابِ تو... گاهی می اندیشم آنقدر در الفبای عاشقانه هایم گم شده ای که، تمامی سطرهای دفترم سنگینی می کند از این همه تُهی بودن... و من غرق می شوم در سکوت نگاریِ ممتد کلمات، بی هیچ حرفی...

    هر بار تا انتهای سه نقطه میروم بی تو؛ و باز می گردم! اما این روزها حالِ من، به نقطه ای تنهایِ تنها می ماند! و نقطه. معنایی جز "من"ِ تنها ندارد! و من به تنهایی، همیشه یک نقطه. دارم و اگر "تو" می باریدی چون خطوط بی انتهای عاشقی می رسیدم به سه نقطه... و تازه این جا، سرآغازِ کشفِ الفبای رازگونه ی عشق تو بود...

    التماس دعا

    دوشنبه 1392/11/21 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک...

    آنقدر دروغ گفتند؛ و یا نه! بیا خوش‌بین باشیم! حواسشان نبود و آنقدر ناراست گفتند رقیبان کرسی‌های سیاست که مردممان، ملت خون ِ دل خورده‌ی خون داده‌مان بی‌تفاوت شوند به سیاست ِ عین دیانتمان...

    بیا خوش‌بین باشیم و نگوییم بیشتر از اینکه شهوت مقام گرفته باشدشان، عروسک خیمه‌شب بازی بدخواهان بودند برای تضعیف ِ انقلاب...

    آن ملت جان و خون بر دست، که انقلاب 57 را بر دوش کشیدند یا هنوز هُرم نفس‌هاشان تمام وجود کفتارصفتان را می‌سوزاند، و یا خونشان در رگ ِ ملتی‌ست که 9دی88 را در گوش ِ یزیدیان فریاد زدند...

    این ملت نه با دروغ‌گویی و ادعای پوچ ِ بازیگران ِ بی‌غیرت ِ سیاست پا از فرش انقلاب پس می‌کشند؛ و نه مست ِ رقص دشمنان ِ زیباروی کفتارصفت خواهند شد...

    آنکه در خیال خود راه داد که سیرک به راه افتاده‌ی سبد و کالا و تخم مرغ، این مردمان را سرگرم می‌کند و غافل از دین و دیانت و سید و سیاست؛ یا نبوده زمان ِ طویلی صف‌های نفت و بحبوحه انقلاب و دفاع و خوش باوریش بساط خنده‌های قاه قاه را فراهم کرده؛ و یا درک و باور ندارد که همان میزان نگاه مردم به انقلاب و میدان‌های نبرد بود؛ تیزی چشم‌هایشان پی ِ میدان هسته‌ای و پشت پرده‌های ژنو نیز هست...

    آنانکه به خیال خود هیاهو و پایکوبی یزیدی به راه می‌اندازند تا "هل من ناصر ینصرنی" ِ حسینی به گوش نرسد یا آنقدر بوی خون مشامشان را پر کرده که بوی غیرت عباس را از دل و رگهای این مردمان حس نمی‌کنند یا زوزه‌کش لحظات مرگ خود شده تا لاشخورها به جانش نیافتند که اگر جز این بود جرأت ماندن و پارس کردن در همین خاک را به خود می‌دادند...

    آنانکه پای بر گردن این ملت گذاشته‌اند و به خیال خود به عجز می‌کشانند... بدانند تکثیر می‌شود این رگ ِ ریشه‌دار در آسمان...

    که روح ِ خدا گفت: بکشید ما را... ملت ما زنده‌تر می‌شود...


    افسران - ما بیعت بسته ایم با ولایت تا آخرین قطره خون و آخرین دم نفس

    یکشنبه 1392/11/13 - نوشته شده توسط علی در :

    ما طرفداری از عمامه نمی‌کنیم، ما طرفداری از اسلام می‌کنیم

    siQbWjd_265.jpg

    «خدای متعال می‌داند که من نسبت به آخوندهای فاسد آن‌قدر شدید هستم که نسبت به سایر مردم نیستم. ساواکی پیش من محترم‌تر است از آخوند فاسد [...] آن‌قدر صدمه‌ای که اسلام از یک آخوند فاسد می‌خورد از محمدرضا نمی خورد. در روایات هست که آخوند فاسد و ملای فاسد در جهنم از بوی تعفنش اهل جهنم در عذاب هستند. در این دنیا هم از بوی تعفن بعض از آخوندهای فاسد، دنیا در عذاب است. ما طرفداری از عمامه نمی‌کنیم. ما طرفداری از اسلام می‌کنیم. این اسلام پیش شما باشد معظم هستید. پیش هرکس باشد معظم است.»
    (امام خمینی(ره)صحیفه نور، ج10‌، ص 280-279)




    siteGbD_535.jpg


    جمعه 1392/11/11 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام یا ایها العزیز...

    ای وای از آن شهر که دیوانه ندارد
    صد عقل به مسجد شد و خمخانه ندارد

    در حسرت یک نعره ی مستانه بمردیم
    ویران شود این شهر که میخانه ندارد

    درخویش تپیدیم ولی داد فزون شد
    بیداد ز دادی که غم خانه ندارد

    دیوانه ترین مردم شهرم ، توکجایی؟
    تا فاش بگویم چوتو افسانه ندارد

    گیسوی بلندت همه شب ماه نهان کرد
    آن مو که تورا هست دمی شانه ندارد؟

    نغزی به مثل گفت همان طره ی زلفت
    گر روز شود شمع تو پروانه ندارد

    ما دلشدگان خیل اسیران شماییم
    این خیل دریغ از تن و کاشانه ندارد

    چون باز کنی پرده ز رخسار بگویی:

    این دام پر از صید چرا دانه ندارد

    ای پرنده به کجا؟ قدر دگر صبر بکن
    آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

    باش با دست خودت آینه را پاک بکن
    نکند آینه دل گیر شود بعد برو

    یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد
    خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو

    خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
    باش تا خواب تو تعبیر شود... بعد برو...

    التماس دعا



    شنبه 1392/10/14 - نوشته شده توسط علی در :
    با سلام و عرض تبریک ماه ربیع و قبولی عزاداریهای شما عزیزان

    السلام یا ایهاالعزیز...

    خدا نقاشی ات کرد و به دیوار تماشا زد
    خدا رنگ تو را روی تمام دیدنی ها زد

    شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست
    اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد

    خدا شیرینی نام تو را در آب ها حل کرد
    از آن پس هر که عاشق گشت اول دل به دریا زد

    بزرگی، مهربانی، بی دریغی، آنقدر خوبی
    که حتی می توان گاهی تو را جای خدا جا زد

    دوباره شب شد و در من خیال شاعری گل کرد
    دوباره از غزل هایم تب عشق تو بالا زد

    غزل های مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند
    که زیر بیت بیتش آفرینی از تو امضا زد

    التماس دعا

    یکشنبه 1392/09/24 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک...

    گفتم دلم چو مرغیست کز آشیانه دورست
    دستی به زلف خود زد گفت آشیانه با من...

    .

    .

    کربلا رفته غمی دارد به وسعت دل کربلا ندیده ی در انتظار اما...

    خوشا به حال آنکه نرفته ...

    تیر هنوز در چله دارد...

    کمان قد را خم می کند تا تیر رها شود...

    اگر رها شد خدا کند قلب را بدرد...


    یوسف گمگشته، کجایی؟
    دست هایم
    این روزها بوی حافظ می دهند!
    تـفأل که می زنم
    کنعـانم
    بدجـور
    ................یوسفش را می خواهد...

    التماس دعا

    پنجشنبه 1392/09/21 - نوشته شده توسط علی در :
    الهی و ربی من لی غیرک...

    گفته بودي لبيک گوي بنده اي ،اقرب من حبل الوريد ... م.ن دست گذاشته ام روي همين حبل الوريد نبض ميشمارم معکوس فاتحه ميخوانم ميشنوي خدا...؟

    سر بر خاک نگذارم،خاک بر سر مي شوم....

    التماس دعا

    چهارشنبه 1392/09/13 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام یا ایهاالعزیز...

    و هر برگی که فرو میریزد، تن درختِ چشم ها را؛
    چون اشک، بر چهره ی خاک است...

    و حرف ها،

    چون بغض های مانده در گلو، سینه چاک است...

    چشم ها، برمدار اشک می چرخد...

    و زبان، بر لکنت مدام؛

    و جهان هر لحظه،

    در انتظار خونین شدن این خاکِ پاک است...

    روزشمار خون در گذر است و باز، تقویم جمله های خسته ام،

    در اندیشه ی گذر این دقایق، هلاک است...

    و ناگهان در چشم برهم زدنی تمام عمر از دل که نه،بلکه از مقابل چشمانم گذشت...

    و عمریست که باد مرا با خود برده است به دشتی پر از اشک و برگ...

    برده به اوج اندوه، برده به، روزهای تو...

    و قرن هاست عمر من، چون خزانی است که، بی بهانه از بی تویی ها آغاز می شود...

    اینجا هوای دلم ابریست،اما بی باران،

    و چون پاییز لبریزم از حس فرو ریختن های مدام...

    بیا و رحمی کن بر منِ خزان زده در این میان...

    که در هر پاییز و هر قطره ی باران ...

    تو را دوست دارم بی امان...

    دیدن صورت ماه تو چه دیدن دارد
    ناز تو حضرت عباس!کشیدن دارد

    من فقط تشنه ی یک جرعه نگاهت هستم
    ناز عباسی دلدار خریدن دارد

    هر شب انگار به دل بال و پری می بخشی
    که بسوی تو چنین شوق پریدن دارد

    یوسف ام بنین! ماه شب چاردهم!
    وصف زیبایی ات انگشت بریدن دارد

    عشق تو ریشه دوانده ست به اعماق دلم
    قلب من با تو فقط حال تپیدن دارد

    قسمتم نیست اگر یک سفر کرب و بلا
    تو بگو:"نه" که همین نیز شنیدن دارد

    مثل دیوانه ی عاشق که به معشوق رسد
    کربلا...بین دو گنبد...چه دویدن دارد

    1386009873924123_orig.jpg

    دل نوشت:

    ز آنکه مقصود من از گردش عمرم شاه است...
    شاه مقصود شوم وقت کهنسالی خویش...

    دوشنبه 1392/09/04 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک...

    شک نکن!
    تمام چرخش جهان،
    از سرگیجه نبود توست...

    افسران - شعاع نور تــو...
    بی تـــــــــو
    بادی نمی‌وزد، بارانی نمی‌آید؛
    بی تو نام ِ م.ن انـــــدوه است...

    بی تویی ر ا مدام زمزمه می کنم و باز هم خطا...
    بی تویی را بهانه می کنیم و فراموش می کنیم که خود،
    این بی تو بودن را، برگزیده ایم...
    از همان روز که بودنت را تعویض کردیم با نبودنت ...
    در ازای لحظه های خوش گناه...

    از همان روز که، لذت معصیت برایمان شیرین تر از لذت درک حضورت شد...
    اندوه را خریدیم به جان بی جانمان؛ بی هیچ دریغی...
    تا امروز...
    و شاید تا فرداها...
    تا دنیا، دنیاست و راه ما،
    راه بلند بهانه آفرینی، برای نیامدن توست...
    و در پی این بیراهه های بزرگ خودساخته؛

    نگاه محزون اندوه را به دوش چشمهایمان می کشیم،
    و زخم های تیره گون دل را ...
    درد دارد، زخم دل و نگاه حزین چشم هایم،
    آنهم چه دردی که پایانش نیست...
    دردهایی از جنس دستان آشنا...

    این زخمهایی که با دشنه ی در دست،
    بر چشم خسته و دل شکسته ام هر دم زده ام...
    یادم باشد،فراموش نکنم که...
    وقتی زخم میزنم؛ مزه مزه اش کنم...
    حتما نمکش آشناست...

    دل نوشت:
    گناه یعنی خداحافظ حسین...

    یکشنبه 1392/08/19 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک

    والفجر؛ ولیال عشر...

    قسم به حسین و شب‌های ده‌گانه...


    انگار که شب قدر با همه‌ی تنهایی‌اش، مهمانی تنهایی حسین در این ده شب می‌شود؛ که اگر روح شب قدر، فاطمه سلام‌الله‌علیها است، جان این ده شب‌ها، حسین علیه‌السلام است. انگار که می‌شود شب قدر، و شب‌های قدر درنیافته را در یکی از این ده شب یافت.

    انگار که می‌شود در این ده شب، کمی نه، همه‌اش آدم شد؛ "تمام آدم" شد. این نیمه بودن و ثلث بودن و ربع بودن‌ها که آدم را خسته می‌کنند، می‌توان در گوشه‌ای از این شب‌ها، این شب‌های ده‌گانه، بخش‌برها را به پای حساب کشید و تمامشان کرد. انسان، بخش‌بر دنیا؛ انسان، بخش‌بر نفسانیات؛ انسان، بخش‌بر آرزوهای طولانی؛ انسان، بخش‌بر هوس‌ها و طمع‌ها و حسرت‌های بی‌انتها و ناتمام... انگار که می‌شود در یکی از این ده‌شب به همه‌ی این بخش‌برها، یک چهارتکبیر و یک والسلام گفت و آن‌ها را سه طلاقه کرد.

    در این شب‌ها،می‌توان طلوعی دیگر و تولدی تازه داشت؛ گواه می‌خواهی؟! تو بگو: «حرّ»؛ من می‌گویم: «زهیر». تو بگو «توبَ عبدٍ»؛ من می‌گویم «تابَ ربّه». فرق است که بنده به پروردگارش رو کند، با آن‌که پروردگار به بنده رو کند. فرق است با آن‌که محاسبه کنی و به امام برسی؛با آن‌که امام مراقبه کند و تو را به خود برساند... تو را اگر هوس «حرّ» بودن است، من شوق «زهیر» شدن دارم. مرا توان مراقبه کجاست با این بخش‌برهای هزاران که در وسط گرفته‌اند و چون گرگانی گرسنه و دیوانی یله، سهمی از من می‌خواهند. مرا کجا توان آن تامل که خودم را بسنجم که کجای راهم؟ وقتی گواهی دارم که "خود راه بگویدت که چون باید رفت"؛ که گواه دارم امام خود دست آدم را می‌گیرد و به راه و به مدار و به صراط می‌کشاند...

    دستم نداد قامت رفتن به پیش یار

    چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

    شب چندم بود که چه‌چیزی به گوش زهیر گفتید که کسی آن را ننوشت؛ که کسی هم لازم نبود بنویسد. رفتنی آن‌گونه با آمدنی دیگرگونه که دیگر به سخن نیاز ندارد. قلم نه محرم این حرف‌هاست و نه توان نوشتن دارد. هر چه بود، زهیر از این بخش‌برها رها شده بود. یک جان داشت و یک امام... جانی که آرزو می‌کرد ایکاش هزار جان هم‌چون چنین جانی او را می‌بود تا فدای آن چنان امامی می‌کرد...

    حس نوشت:

    غبطه می خورم به این قبله‌نما ها که هیچ‌وقت کعبه را گم نکردند...

    پنجشنبه 1392/08/16 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفداء اعظم الله اجورکم فی مصیبت جدی

    السلام علیک یا مرمل بالدماء یا سیدالشهداء علیه السلام

    با عرض سلام و ادب خدمت همه ی دوستان عزیزی که در نبود ما در این چند وقت با پیامهای خودشان ما را مورد لطف و مرحمت خود قرار دادند ....اجرتان با سیدالشهداء علیه السلام

    عرض تسلیت و تعزیت دارم به مناسبت ایام عزای حسینی به شما عاشقان و شیفتگان حضرتش باشد تا بهترین بهره را از این ایام با معنویت ببریم....

    **************************

    نـگـو ، " سی هـزار کـوفـی " ، کـربلا آمدن ،
    "حـسیـن ( ع ) " را بـکشنـد .
    " کـوفـی " کــ ه می گـویی ،
    دور " خـودم " و " خـودت " را
    " خـط قـرمـز " می کـشی .

    بـگـو :

    " سـی هـِزار گنـ ه کـار " .
    آن وقتــ ، مـا هم تـا " تـرکِ گـنـاه " نـکـرده بـاشیـم ،
    در این "دایــره " هـستـیم .
    √ همین .


    التماس دعا

    دوشنبه 1392/05/14 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک
    چند خطی به پیشگاه مقدس مولایمان تقدیم می کنم


    مهدی جان، احرام بسته ام
    بر طواف رویتان


    هزار سعی نموده ام
    اندر صفای کویتان


    بر نگهت دلبسته ام
    با نیت تقصیر بر گیسویتان...




    شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان92

    ممنونم از بزرگوارانی که سر می زنند انشاء الله در اولین فرصت جهت عرض ادب خدمت خواهم رسید.
    التماس دعا

    دوشنبه 1392/05/07 - نوشته شده توسط علی در :
    یاحبیب من لا حبیب لهُ یا طبیب من لا طبیب له
    یا رفیق من لا رفیق له یا دلیل من لا دلیل له
    یا انیس من لا انیس له...

    امشب چه نجوایی داری با حبیبت حضرت ولیعصر(عج) روحی فداک

    السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه

    گفتم به یار ازچه نهانی زدیده ام گفتا زبس که بی ادبی ازتو دیده ام
    گفتم به یار توبه کنم ازگناه خویش گفتا به غیر توبه شکستن ندیده ام

    السلام علیک یا سیدی ومولای یا اباصالح المهدی

    یا رب آن یارسفر کرده که صد قافله دل همره اوست
    هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

    الناس یرونه ولا یعرفونه وهو یراهم ویعرفهمُ
    "مردم او را (امام زمان)می بینند ولی نمی شناسند در حالیکه او آنهارا می بیند و می شناسد"
    مولایم امشب در کدام محفل هم ناله شیعیانت خواهی بود...

    به صید باغ رفتم باختم من
    به هر سویی نظر انداختم من
    الهی کور گردد هر دو چشمم
    که یارم آمد ونشناختم من

    آری هر چشم آلوده ای را لیاقت دیدار محبوب نیستُ ُ...
    باید پاک وزلال شد تا عکس رخ یار تماشا توان نمودُ...
    او حاضر است وناظر وشاهد و این منم که از او دورم...
    واین بعد مسافت تاوصول به محبوب ثمره کاردستی اعمال من است...
    ُاو هست و انکه نیست منم واین من مادی وجود من است که پرد ه به چشمم انداخته واز دیدارش محرومم نموده...
    .لحظه هایی که با خویش خلوت می نمایم و در درون خود دقیق گشته و به اعمال و کردارم می نگرم...
    ُدلم برای آن عزیزتر ازجانم می سوزد که چه محبی دارد...
    و با حسرت و آه ازاعماق وجود به او عرضه می دارم که ای مولای من شرمنده ام...
    امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی......

    عمریست که از حضور او جاماندیم درغربت سرد خویش تنها ماندیم
    اومنتظر است تاکه ما برگردیم ماییم که در غیبت کبری ماندیم .....

    در این دوره وانفسا که تمام موجبات گناه ومعصیت مهیاست وشیاطین جن وانس از ثانیه ثانیه لحظات اخرالزمان درجهت گمراه نمودن بنی ادم بهره می برندُ اما من برای نزدیکی وانس با مولایم کاری نکرده ودست بیکاری و بی تفاوتی را بردست غفلت نهاده ام و با شیطان و نفس اماره پیوند اخوت ودوستی بسته ام .ابلیس و جنود و لشکرش باتمام خباثت و تاریکی وجودشان دریافته اند که زمان از بین رفتن ظلمت وفساد وتباهی رسیده است و خورشید عالمتاب جمال مهدی درحال طلوع کردن است ُوالی یوم الوقت المعلوم عن قریب است اما من به ظاهر و به لسان شیعه و محب هنوز اسیر دنیا و هوای نفسم .

    آقاجان برای من دعانما واز سربراه شدنم نا امید مشو و توجهت را از من بر مدار چرا که شاگردان ضعیف به توجه و نظارت استاد نیاز مندترندُ.ای معلم حلیم وصبور ُو ای مظهر صفات الهی بر بدی ها وبی معرفتی ها ونمک نشناسی های محب عاصی ات صبرنما.مرا عاشق خودت گردان ودلم را از هرچه غیر توست خالی کن که اگر غیر و بیگانه ای در خانه دلم باشدُ مصداق موش و انبار گندم گشته و راه به جایی نخواهم برد .

    آیینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب کن خانه وپس میهمان طلب.

    ای نام تو در دعای عهدت بهترین سرآغاز هرصبحُُ بی نام تو کی وچگونه صبح خویش شروع نمایم ؟
    و ای یاد عشق و محبتت مونس دل وجانم دل بی عشق تورا چگونه دل بنامم ؟
    هم نامه دل ودل نوشته هایم را می خوانی ؟ وهم قصه سوز غربت وبی کسی ام را می دانی.
    پس بیا وباز هم مردانگی کن و آقایی نما و مرا از ظلمت درونم رهایی ده وبا نور خورشید وجودت نورانی فرما
    ای خورشید عالمتاب .جانم به فدایت

    درخانه دل ما را جز یار نمی گنجد
    چون خلوت یار اینجاست اغیار نمی گنجد

    گر عاشق دلداری با غیر چه دل داری
    کان دل که در او غیر است دلدار نمی گنجد...

    یاعلی


    التماس دعای مخصوص در این شبهای قدر

    شنبه 1392/05/05 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک

    السلام علیک یا امیرالمومنین یا علی علیه السلام


    ایمان و امان و مذهبش بود نماز

    در وقت عروج، مرکبش بود نماز


    هنگام که هنگامه ی آن کار رسید

    چون بوسه میان دو لبش بود نماز*



     *قُتِلَ علیٌ فی المِحراب و الصَّلاةُ بَینَ شَفَتَیْهِ(جبران خلیل جبران)


     

    این جزر و مدِ چیست که تا ماه می رود؟
    دریای درد کیست که در چاه می رود؟

    این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم
    بیم خسوف و تیرگی ماه می رود

    گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
    یک لحظه مکث کرده، به اکراه می رود

    آبستن عزای عظیمی است، کاین چنین
    آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود

    امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان
    یا آفتاب روی زمین راه می رود؟

    در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟
    گویا دلی به مقصد دلخواه می رود

    دارد سر شکافتن فرق آفتاب
    آن سایه ای که در دل شب راه می رود.


    التماس دعای فراوان در شبهای قدر

    شنبه 1392/04/29 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک

    یا رحمان و یا رحیم...



    نام ما را ننویسید، بخوانید فقط

    سر این سفره گدا را بنشانید فقط

    آمدم در بزنم، در نزنم می میرم

    من اگر در زدم این بار نرانید فقط

    میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست

    چند لحظه بغل سفره بمانید فقط

    کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی

    فقط از دست گناهم برهانید... فقط

    حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام

    مادرم را به عزایم ننشانید فقط

    صبح محشر به جهنم ببریدم اما

    پیش انظار گنهکار نخوانید فقط

    پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم

    گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط

    حقمان است ولی جان اباعبدالله

    محضر فاطمه ما را نکشانید فقط

    سمت آتش ببری یا نبری خود دانی

    من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط

    گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما

    دست ما را به محرم برسانید فقط


    استاد علی اکبر لطیفیان

    التماس دعا

    پنجشنبه 1392/04/27 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک

    با عرض سلام و ادب ممنونم از دوستانی که در این چند روزی که نبودم ما را مورد لطف و عنایت خودشان قرار دادند

    طاعات و عبادات شما بزرگواران مورد قبول حق در این ساعات و لحظات خدایی استدعا می کنم بیماران، حاجتمندان، فرج مولا، آمرزش اموات، عاقبت بخیری جوانان ... را دعا بفرمائید در آخر هم این بنده عاصی سراپاتقصیر را هم از یاد و ذهن خود بگذرانید.

    اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک

    باید پدر باشی و بفهمی این نازدانه چه می گوید با پدرش

    حرفی نمیزنی چرا «بابای جعبه ای»؟
    خسته شدم بیرون بیا «
    بابای جعبه ای»

    لطفا بلندتر کمی فریاد هم بزن
    این جا نمی رسد صدا «
    بابای جعبه ای»

    با  آن قَدَت تو جا شدی آنجا ببین مرا
    جا میشوم ببر مرا «
    بابای جعبه ای»

    قد عروسکم شده ای باور کن ای عزیز
    من‌‌ مادرت قبول؟ ها؟ «
    بابای جعبه ای»

    بابا عروسکی چرا لالا نمی کنی؟
    شب شد لالا لالا «
    بابای جعبه ای»


    گذر تک تک این ثانیه های عمرم/ به قدیمی شدن نوکریت می ارزد/ """لبیک یا حسین(ع)"""
    دوشنبه 1392/04/17 - نوشته شده توسط علی در :

    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک

    السلام علیک یا علی ابن موسی الرضاعلیه آلاف تهیه و الثناء

    این روزها متوسل شدم به امام رضا علیه السلام...

    این روزها دل، برای از تــــو نوشتن که همه عمر، گره گشای عالمی بوده ای سهل نمی نگارد ...
    دلــــم مهمان غربت و دلتنگی هاست و تـــــو خوب می دانی که...
    راز دلــــم گفتن و از دل عرضه داشتن، همان سلام است و صلوات خاصه ات...
    نگاشته بود، اگر خادم حرمت بودم ... و م.ن نگریستم که چه آروزی محالیست بر دلـــم...
    راز بگشا ای انیس النفوس که رمز دل گم کرده ام ...
    دستها به غبارافشانی دلـــــم هم نمیرسد چه رسد به کوی تـــــو...
    امام رئوف دلـــــم...
    غبار دلــــــم را در بی غباری حریمت رها کرده ام تا چونان ذره ای به
    پای حرم تـــــو تمامی هستی را ببازم و اغیار را یار نخوانم،تا تـــــو را دارم...
    که تـــــو چون همیشه در دلی و اندر نظری...
    این بار هم گویمت نظری کن از سر لطف، که تـــــو نظاره گری ...

    همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی...
    که هنوز من نبودم که تو در دلــــــــــــــــــــم نشستی...

    التماس دعا

    سه شنبه 1392/04/11 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک
    کنارم بنشین...

    شش‌گانه‌هایم عاجز مانده‌اند از چشیدن گرمای حضورت...

    کنار من بنشین

    و هوای بودنت را قطره قطره در چشمانم بریز...

    بگذار حل شوم در بی قراری آرامشت...

    بگذار هیچ شوم...

    در کنار فهم من بنشین و خود، ساقی ِ من شو...

    من از مستی فهم آغوشت جان ِ دوباره می‌خواهم...

    کنار دلم بنشین

    و روح پژمرده را به نگاهی، حس دوباره‌ی پرواز ببخش...

    بیا و کنارم بنشین...

    .

    و یا

    نه!

    بیا

    و مرا بنشان کنارت...

    "من"ِ بی‌خود شده از خود را بنشان کنارت. . .

    .

    نازنین نگارم!

    أَلَیسَ الصُّبحُ بقَریبٍ؟!



    التماس دعا
    جمعه 1392/04/07 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک

    بزرگواران یک ماه در جوار حریم حرم امن الهی دعاگوی شما بودم و بارها در زمانهای مختلف در آن مکان مقدس از دوستان یاد کردم.

    انشاء الله قسمت و روزی شما زیارت خانه معشوق

    *********************

    خداوندا !

    تورا سپاس که قابلم دانستی و به زیارت خانه ات دعوتم کردی تا پاسخگوی ندای ابراهیم خلیل(ع)باشم.

    خداوندا ! شکر تورا که توفیق دادی در حریم حرمت محرم شوم، لبیک گویم،برگرد خانه ات طواف گزارم ،هاجروار سعی صفا و مروه کرده و در سرزمین وحی و دیار پاکان و مهد اسلام ،روزهایی را به یاد تو باشم و عبودیت و اطاعت و بندگی را تمرین کنم.

    خداوندا ! براین نعمت تورا سپاس میگویم که در فضای معنوی مسجدالحرام تنفس کردم و گام جای گام اولیایت نهادم و بوسه بر حجرالاسود زدم وکنار مقام ابراهیم(ع) نماز خواندم وعمره به جای آوردم.

    روزها وشب های باصفای مسجدالحرام هرگز ازیادم نخواهد رفت و لحظات حضور کنار بیت الله و چرخیدن به دور مقدس ترین بقعه عالم و طواف برگرد قبله توحید و کانون جاذبه های الهی،ارزنده ترین خاطرات من از این سفراست.

    خداوندا ! توفیق ده که گرد وغبارغفلت بر این خاطرات نورانی نیفشانم.

    یاری ام کن تا عهد بندگی را از یاد نبرم.

    خدایا ! مهربانا ! معبودا! کریما!

    با تو عهد می بندم دلی را که خانه محبت تو بود به شیطان و نفس اماره نسپارم.

    زبانی را که این ایام به ذکر تو مشغول بود ،به غیبت و تهمت و دروغ نیالایم.

    پیمان می بندم با چشمی که به کعبه تو نگریسته حرام نبینم و گناه نکنم و با گوشی که ندای تورا شنیده حرام نشنوم،دستی را که حجرالاسود و کعبه را لمس کرده به سوی حرام دراز نکنم،با پایی که به عشق تو در حریم کعبه ،طواف کرده و بین صفا ومروه سعی کرده و بر خاک پاک ومقدس سرزمین وحی و نبوت گام نهاه،در پی خلاف و معصیت نروم.

    خدایا ! ای خدای کعبه و مسجدالحرام ،ای خدای ابراهیم و اسماعیل(ع) ،ای فروفرستنده قرآن،ای مبعوث کننده حضرت رسول (ع) ! با تو عهد می بندم که صفای حج و معنویت این ایام را با گناه و نیسان از بین نبرم،جامه تعلقات را که با احرام کنار گذاشتم دوباره بر تن نکرده و دنیازده نگردم.

    خداوندا! پیمانم را بپذیر و بر این میثاق ،شاهد باش.

    توفیقم ده که بر این عهد و پیمان استوار بمانم،در راه بندگی و محبت اهل بیت و عشق ولایت و انتظار مهدی(ع)،سست نشوم و وسوسه های شیطان مرا از یاد تو غافل نسازد و فراموش نکنم که من بنده ام و تو مولای منی و از بنده ،چه انتظاری در برابر مولاست،جز اطاعت وتسلیم؟!

    خداوندا !یاورم باش تا باورم را از دست ندهم،حامی ام باش ،تا اسیر دنیا نشوم،روزی ام کن تا بازهم به زیارت خانه ات بیایم.

    آمین یا رب العالمین....



    دوشنبه 1392/02/30 - نوشته شده توسط علی در :
    « لَبَّیکَ اللهُمَّ لَبَّیکَ ، لَبَّیکَ لاشَریکَ لکَ لَبَّیکَ ..

    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک


    با عرض سلام و ادب

    دوستان توفیق حاصل شد مدتی را در کنار حرم امن الهی و در جوار معبود باشم آخر هفته عازم خانه خدا هستم و دعاگوی شما عزیزان

    اگر توفیق بود به شرط حیات در ماه مبارک رمضان با کوله باری از معرفت جهت بندگی حضرت حق و خادمی دستگاه اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام خدمت خواهم رسید.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم




    التماس دعا

    یکشنبه 1392/02/15 - نوشته شده توسط علی در :

    دعای صنمی قریش چه دعایی است؟


    توضيح «صنمي قريش» دو بت قريش

    اللهم العن صنمي قريش
    خدايا صنمي قريش (دو بت قريش) را لعنت فرما.

    مناجات امير مؤمنان در قنوت نماز شب

    ابن عباس نقل مي‌كندکه اميرالمؤمنين در قنوت نماز شبشان هر شب اين دعا را مي‌خواندند تا به تمام شيعيان ياد دهند كه بايد اين دعا تا روز قيامت بر زبان هر شيعه‌اي جاري باشد.اللهم العن صنمي قريش و ... .


    اين دعا 84 فراز دارد.

    اولي ودومي ، دو بت قريش اَللهُمَّ الْعَنْ صَنَمَيْ قُرَيْشٍ وَ جِبْتَيْها وَ طاغُوتَيْها وَ اِفْكَيْها وَ اِبْنَتَيْهِما 

    زماني كه عبارت «و جِبْتَيْها» آورده مي‌شود، طاغوت و افك را هم در بر مي‌گيرد و در جايي كه «اِفْكَيْها» آورده مي‌شود در بطن «افك» جبت و طاغوت وجود دارد. «اِبْنَتَيْهِما» نيز اشاره به آن دو دختر ملعونه و پليدشان دارد. براي آنكه با معناي صنمي (دو بت) قريش آشنا شويم به چند حديث اشاره مي كنيم:

    الف) عن عبد العظيم مثله بيان يعني باللات و العزى صنمي قريش أبابکروعمر 

    ب) « الصّنم الذي كان الرّجلان يعبدانه فاستخرجه اميرالمومنين و كسره »

    (صنم آن بتي است كه آن دو مرد مي‌پرستيدند و اميرالمومنين آن را خارج كرده و شكست)
    آري قلب ما گوري است كه ع ُ م َ ر در آن خوابيده است كه مي‌خواهيم اين ملعون را از درونمان بيرون آورده و آتش بزنيم. دقيقا همان كاري كه حضرت در زمان ظهور جهاني خود انجام مي‌دهند. ما نيز بايد براي ظهور فردي در درون خودمان چنين كنيم.

    ج) « الصَّنَمان الْمَلعونان هُ ما الفَحشاء و المُنكَر »

    حضرت صادق(ع) فرموده‌اند هر خوني كه تا روز قيامت ريخته مي‌شود در حساب آن ملعون نوشته مي‌شود و همچنين فرموده‌اند اگر آن اولي و دومي اين فتنه را به پا نكرده بودند تا قيامت در عالم، عمل زنا صورت نمي‌گرفت و هر عمل زنا كه انجام گيرد در پروندة آن دومي ثبت مي‌شود .[5][5]

     

    «دعای عظیم الشّأن صَنَمَی قریش»

    در کتاب بحارالأنوار جلد ۸۵، صفحه ۲۴۰ از مصباح کفعمی نقل شده است که دعای صنمی قریش دعائی عظیم الشأن و بلند منزلت است و از اسرار مشلکه و بهترین اذکار است.شیخ بزرگوار تقیّ الدین ابراهیم عامِلی کفعمی در حاشیه کتاب شریف «المصباح» می فرماید:این دعائی است عظیم الشّأن و رفیع المنزلة که ابن عبّاس آن را از مولای ما امیرالمؤمنین(علیه السلام) روایت نموده است، و این دعاء از غوامض اسرار و کرائم اوراد امیرالمؤمنین(علیه السلام) است که آن حضرت در روز و شب و وقت سحر بدان مواظبت می فرمودند، و آن را در قنوت نماز می خواندند و می فرمودند: کسی که این دعا را بخواند همانند کسی است که در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) در جنگ بدر، اُحد، و حُنَین یک میلیون تیر به سوی دشمن افکنده باشد.متن کامل دعای شریف با ترجمه آن این است:

     

    ‌أللَّهُـمَّ صَـلِّ عَـلی مُـحَمَّـدٍ وَ آلِ مُحَـمَّـدٍ‌ أللَّهُمَّ العَـن صَنَمي 
    خداوندا درود بفرست بر محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم) و لعـنت کن دو بـت


    قُرَیشٍ وَجِبتَیهَا وَ طاغُـوتَیها وَ إفکَـیها وابنَـتَیهِمَا اللَّذَینِ
    قریش(ابوبکر و عمر) و دو مشرک آنرا، و دو سرکرده ضلالت را، و آن دو دروغ پرداز را،

    دختر آنان (عایشه و حفصه) را،

    خالَفا أمرَکَ وَ أنکَرا وَحـیَکَ وَ جَـحَدا إنعـامَکَ وَ عَـصَیا
    آن دو نفری که فرمانت را زیر پا نـهادند، و وحی تو را نپـذیـرفتند، و نعـمت رسولت را
    انکار کردند، و نافرمانی

    رَسِولَکَ وَ قَـلَّبا دینَکَ وَ حَرَّفا کِتابَکَ وَ عَـطَّلا أحکامَکَ
    پیامبرت را کردند، و دینت را واژگون نمودند، و قـرآنـت را تحـریف کردند، و احکام تو را
    بی ثمر گذاردند

    وَ أبطَلا فَـرائِضَکَ وَ اَلحَدا في آیاتِکَ وَعـادَیا اَولِیائِکَ وَ
    و تـباه کردند احـکام واجـب تو را، و از درستیزگی با آیاتت برآمدند، و دشمنی کردند
    با دوستانت

    والَیا أعدائَکَ وَخَرَّبا بِلادَکَ وَأفـسَداعِبادَکَ.‌أللَّهُمَّ العَـنهُما
    و دوستی کردنـد با دشمـنانـت، و شهـرهـای تو را ویـران ساخـتند، و بـندگانت را به فساد کشاندند، خدایا لعنت کن آن دو

    وَأتباعَـهُما وَاَولِیآءَهُما وَاَشیاعَهُما ومُحِبّیهِما فَـقَـد أخرَبا
    و پیروانشان و یارانشان و گرویدگان به آندو و دوستانشان را،زیرا آندو ویران ساختند

    بَیتَ الـنـُّبـُوَّةِ وَرَدَما بابَهُ وَنَقَـضا سَقـفَهُ وَ ألحَـقا سَـمـآئَهُ
    خانه وحی را، و در آن را کاملاً بستند، و شکست سقف آن را، و آنرا زیر و رو کردند،

    بِأرضِهِ وَعالِیهُ بِسافِـلِهِ وَ ظاهِرَهُ بِباطِـنِهِ وَأستَاصَلا أهلَهُ
    و بالا و پایین آن را یکی کردند، و ظاهـر و باطنش را ویران کردند، و اهـل آن را از بیخ
    برانداختند

    وَ أبادا أنصارَهُ وَ قَتَلا أطفالَهُ وَ أخلَیا مِنبَرَهُ مِن وَصِیِّهِ وَ
    و یاوران آن را هلاک کردند، و کودکانـشان را کشتند، و منبر نبوت را از وصیّ نبی و

    وارِثَ عِلمِهِ وَجَحَدا إمامَتَهُ وَأشرَکا بِرَبِّهِما فَعَـظِّم ذَنبَهُما
    وارث پـیـامبر، تـهی کردند، و انـکـار کردند امـامت وصیّ پیامبر را، و مـشرک به خدا شدند، پس خدایا گناه آن دو را بزرگ شمار

    وَ خَلِّدهُـما في سَقَرٍ وَ ما أدراکَ ما سَقَـرٍ لاتُبقي وَ لاتَذَر.
    و برای همیشه در جهنم سقر جایشان بده، جهنمی که بندگان نمی توانند شدت
    عذابش را درک کنند، جهنمی که نه چیزی را باقی میگذارد و نه رها میسازد.

    ‌أللَّهُمَّ العَـنهُم بِعَـدَدِ کُلِّ مُنکَرٍ أتَوهُ وَ حَقٍّ أخفَـوهُ وَ مِـنـبَرٍ
    خدایا آن دو و پیروانشان را به عـدد هـر کار نـاروایی که انجام دادند لـعنـت کن، و به عدد هر حقی که مخفی داشتند، و هر منبری که

    عَلَوهُ وَ مُؤمِنٍ أرجَوهُ وَ مُنافِقٍ وَلَّوهُ وَ وَلِّيٍ آذَوهُ وَطَـریدٍ
    به ظلـم بر آن بالا رفتند، و هر مـؤمنی که تبعیدش کردند، و هر مـنـافقی که به کار
    گماردند، و هر دوست خدا که آزردند، و هر تبعید شده ای که

    آوَوهُ وَ صادِقٍ طَـرَدُوهُ وَ کافِـرٍ نَصَـرُوهُ وَ إمامٍ قَهَـرُوهُ وَ
    پناهش دادند، و هر راستـگویی که راندند، و هر کـافری که یـاری کردنـد، و هـر امام
    بر حقی که مقهورش کردند

    فَرضٍ غَـیَّرُوهُ وَ أثَرٍ أنکَرُوهُ وَ شَرٍّ آثَرُوهُ وَ دَمٍ أراقـُوهُ وَ
    هر واجبی که آن را تـغیـیر دادند، و هـر دلیلی که انکـارش کردنـد، و هـر امر زشتی
    که اختیار کردند، و خون هایی که به ناحق ریختند و

    خَبرٍ بَدَّلُوهُ وَ کُفـرٍ نَصَبوه وَ إرثٍ غَصَبُوه وفَيءٍ اقتَطَعُوهُ
    هر کار نیکی که آن را عوض کردند، و هر کـفـری که به پا داشتند، و هر ارثـی که به
    زور گرفتند، و هر غنیمتی که به ناحقّ ملک خود ساختند

    وَ سُحتٍ أکَلُوهُ وَ خُمسٍ أستَحَلُّوهُ وَ باطِلٍ أسَّسُوهُ وَ جَورٍ
    و هر مال حـرامـی که خوردند، و هـر خمسی که برای غـیر اهـلش حـلال شمردند، و هر خلاف واقعی که اساس آن را نهادند، و هر ستمی که

    بَسَطُـوهُ وَ نِـفاقٍ أسَرُّوهُ وَغَـدرٍ أضمَرُوهُ  وَ ظُـلمٍ نَشَـرُوهُ
    گسترش دادند، و هر نـفـاقی که پنهان داشتند، و هر نیرنگی که انجـامش را به دل
    گرفتند، و هر ستمی که آن را پراکندند

    وَ وَعدٍ أخلَفُـوهُ وَ أمانٍ خانُـوه وَ عَهـدٍ نـَقَـضُـوهُ وَ حَـلالٍ
    و وعده هایی که بدان وفا نکردند، و امان دادنی که خیانت کردند، و پیمان هایی که
    شکستند، و حلال هایی که

    حَرَّمُوهُ وَحَرامٍ أحَلُّوهُ وَ بَطنٍ فَتَّقُوهُ جَنینٍ أسقَطُوهُ وَضِلعٍ
    تحریم نمودند، و حرام هایی که حـلال کردند، و پهـلوهایی که شکافتند، و جـنـینی
    که سبب سقط آن شدند و استخوانی که

    دَقُّوهُ وَ صَکٍّ مَزَّقُـوهُ وَ شَملٍ بَدَّدُوهُ وَعَـزیزٍ أذَلُّوهُ وَ ذَلیلٍ
    شکستند، و هر سندی که آن را دریدند، و هر اجتماعی که پـراکندند، و هر عـزیـزی
    که خوارش کردند، و هر خواری که

    أعَزُّوهُ وَ حَقٍّ مَنَعُـوهُ وَ کِذبٍ دَلَّسُوهُ وَ حُکمٍ قَلَّبُوهُ وَ إمامٍ
    عـزت بخـشیـدند، و هر حـقی کـه از صـاحبانش باز داشتند، و هر دروغـی که آن را راست جلوه دادند، و هر حکمی که آن را وارونه کردند، و هر امامی که

    خالَفُوهُ.أللّهُمَّ العَـنهُم بِکُلِّ آیَةٍ حَرَّفُـوها وَ فَریضَةٍ تَرَکُوها
    مخالـفـتش کردند، خدایا لـعـنـت کن آنان را به عـدد هـر آیه ای که آن را تغییر دادند،
    و هر واجبی که آن را ترک کردند

    سُنَّةٍ غَیَّرُوها وَ رُسُومٍ مَنَعُـوها وَ أحکامٍ عَطَّلُوها وَ بَیعَةٍ
    و هـر روش پـسندیده ای که تغیـیرش دادند، و نشـانه های روشنی که جلـوگیـرش
    شدند، و احکامی که بی نتیجه گردانیدند، و هر بیعتی که

    نَکَـثـُوها وَ دَعـوَی أبطَــلُوها وَ بَـیـِّنَةٍ أنکَـرُوها وَ حـیـلَةٍ
    آن را شکستند،و هر ادعای حقی که آن را نپذیرفتند، و هر شـاهد عادلی که انکار
    آن کردند، و هر نیرنگی که

    أحـدَثـُوها وَ خِـیانَةٍ أورَدُوها وَ عَـقـَبَةٍ إرتَـقُـوهـا وَ دِبابٍ
    آن را اخـتـراع کردند، و هر خیـانـتی که وارد دیـن کردند، و هر گردنه ای که بالای آن
    رفتند(برای کشتن پیامبر"ص") و مشک های خشکی که

    دَحرَجُوها وَأزیافٍ لَزِمُوها وَ شَهـاداتٍ کَتَمُـوها وَ وَصِـیَّةٍ 
    آن را غلطاندند، و هر تـقلبی که مـقیّد به او بودند، و هـر امـری که شاهد آن بودند،
    و هر وصیتی که

    ضَیَّعُوها.أللّهُمَّ العَنهُما في مَکنُونِ السِّرِ وَ ظاهِرِ العَلانِیَةِ
    آن را تضییع نمودند. خـدایـا لـعنـت کن آن دو (عـمر و ابوبکر"لعنة الله علیهما") را در
    پنهان نهان و آشکار ظاهر

    لَعـناً کَثـیـراً أبَـداً دائـماً دآئِـباً سَرمَـداً لا إنقِـطاعَ لِأمَـدِهِ وَ
    لعنتی زیاد، پیوسته، مدام، بی ابتدا و بی انتها، لعنتی که زمانـش پایانی ندارد و

    لا نَـفـادَ لـِعَـدَدِهِ لَعــناً یَغـدُو أوَّلُهُ وَ لایـَرُوحُ آخِـرُهُ لَهُم وَ
    عددش را انتـهـایی نیست، لـعـنـتی که آغـازش را صـبحی باشد ولی انجامـش را
    شبی نباشد، لعنت تو باد بر آنان و

    لِأعـوانِهِم وَ أنصارِهِم وَ مُحِبّیهُم وَ مُوالیهِم وَ المُسَّلَمینَ
    یارانـشان و مـدد کـارانشـان و دوسـتـانـشان و مـرتـبطین با آنان و کسانی که خود
    را در اختیار آنان گذاشته اند

    لَهُـم وَ المـآئِلـینَ إلَـیهِـم وَ النَّـاهِـضـیـنَ بِـاحـتِجـاجِهِـم وَ
    و به آنان مـایـلنـد، و کـسـانی که ادعــاهـای بی اسـاس آنــان را عَــلَــم کـردنـد، و

    الـمُــقـتـَدیـنَ بِکَـلامـِهـِـم وَ الـمُــصــَدِّقـیـنَ بِـأحکـامِـهِـم.
    پـیـروی کـردنـد از سخـنـان آنان، و قــضـاوت هــای بـاطـل آنـان را تـصـدیق نـمـودند.

     

    ثُمَّ قُل أربَعَ مَرّاتٍ:
    سپس چـهـار مـرتـبـه بگو:

     

    ألـلـّهُـمَّ عَــذِّبـهُـم عَــذابـاً یَـسـتَـغـیـثُ مـِنـهُ أهـلُ الـنّـارِ.
    آمینَ رَبَّ العالَمینَ.
    خداوندا عذاب فرما آنانرا،عذابی که استغاثه وفریاد اهل آتش ازآن عذاب بلندست.

    آمین رب العالمین.



    کد قرائت دعای فوق نیز که توسط برادرمان جناب صمد علیزاده ارسال شده

    در ذیل می آورم در صورت تمایل استفاده نمائید

    http://uploadyar.com/s1/13676897031.mp3

    ***************

    التماس دعا


    جمعه 1392/02/13 - نوشته شده توسط علی در :

    السلام علیک یا ولی عصر (عج) روحی فداک

    خنده هاي خاک آلود


    اشـک هـایـم خــبـر از دردِ مــداوم دارد
    دلِ من سمتِ کسی شیبِ ملایم دارد

    بر لبم خنده ی تلخی ست ولی می دانی
    پشتِ این خـنده کـسی گریه ی قـایم دارد

    خنده ات حافظه ی چشمِ مرا پر کرده ست
    صـفـحه ی قـلب من از چهره ی تو تـِـم دارد

    صفِ مژگان سیه پوش و شبی بارانی
    حـرمِ چـشمِ تـو یک عـالَمه خـادم دارد

    مـوجِ زلـفِ تو خـداوندِ مرا ثابت کرد
    نظمِ گیسوی پریشانِ تو ناظم دارد

    این غزل فرصتِ خوبی ست برای توبه
    بـیـت هایـم خـبـر از یـک دلِ نـادم دارد

    شعرم آشفته و گنگ است ولی انصافا
    مـعـنـی و قـافـیـه و قـالـبِ سـالـم دارد

    دوش در عـالمِ رویـام به سـعدی گفتم
    شاعری کارِ شما نیست عمو! لِم دارد

    غزلم بابِ دلت نیست، خودم می دانم
    گـفـتنِ شـعر کـمی حـوصـله لازم دارد

    پادشاهی تو! بزن تکیه به تختِ غزلم

    شهرِ شعرِ من از این ثانیه حاکم دارد

    طلبه فاضل محمد عابدینی

    التماس دعا

    جمعه 1392/02/13 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا ولی عصر(عج) روحی فداک
    آقا جان قلب شیعه خون است این روزها آیا وقتش نشده است بیایی فدای قدومت


    تروریست‌ها در سوریه با نبش قبر حجر بن عدی در ریف دمشق و انتقال بقایای وی به مکانی نامعلوم،  کینه خود به صحابه رسول خدا را نشان دادند.

    روز پنجشنبه پایگاه‌های خبری مختلفی اقدام به انتشار خبر و تصاویر اقدام تروریست‌ها در نبش قبر حجر بن عدی کردند.

     

    حجر بن عدی یکی از برجسته‌ترین مسلمانان در زمان پیامبر اسلام و حضرت علی علیه السلام بوده است.

    تروریست‌ها و تکفیری‌هایی که هم اکنون در سوریه در حال فعالیت هستند، تصاویر این اقدام خود را در فیسبوک منتشر کرده و زیر یکی از تصاویر نوشتند: این مقام حجر بن عدی الکندی است که یکی از زیارتگاه‌های شیعیان در عدرا بوده و قهرمانان ارتش آزاد اقدام به نبش قبر کرده و وی را در مکان مجهول دیگری دفن کردند چون این مکان به یکی از مکان‌های شرک به خداوند تبدیل شده بود.

     

    حجر بن عدی کندی در نوجوانى همراه برادرش «هانى بن عدى» به حضور پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله) شرفیاب شد و به آئین اسلام گروید.

    وی در سال 51 یا 53 هجری به دستور معاویه بن ابی‌سفیان به شهادت رسید و در منطقه «عدرا» در نزدیکی دمشق به خاک سپرده شد. 

     

    مرقد صحابی گرانقدر حجر بن عدی قبل از تخریب

    پنجشنبه 1392/02/12 - نوشته شده توسط علی در :
    السلام علیک یا بقیه الله یا ولی عصر(عج) روحی فداک

    همواره در برابر لیلی جنون کم است
    شیرین اگر تویی به خدا بیستون کم است

    تنها دلیل کثرت شاعر تویی، ولی
    هر قدر شعر گفته شده تا کنون، کم است

    من آمدم که یک شبه شاعر شوم تو را
    اما برای وصف تو، عمر قرون کم است  
       
    من آه می کشم که چه می خواهی از دلم
    باور مکن کشیدن آه از درون کم است

    کاری کن ای عزیز، زلیخا شود دلم
    یوسف اگر تویی، جگر غرق خون کم است
    سید حمید رضا برقعی

    ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر، شیرازتر
    دیگران نازند و تو از نازنینان، نازتر

    چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست
    چنگی از تو چنگ تر، یا سازی از تو سازتر

    قصۀ گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر
    هم بلند آوازه تر شد، هم بلند آوازتر

    گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت
    چون دو ابروی تو از ایجاز، با ایجازتر

    چشم در چشمت نشستم، حیرتم از هوش رفت
    چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر

    از شب جادو عبورم دادی و، دیدم نبود -
    جادویی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر

    آن که چشمان مرا تَر کرد، اندوه ِ تو بود
    گر چه چشم عاشقان بوده ست از آغاز، تَر

    علیرضا قزوه

    پیدا تری ز خورشید، ای ماه بی نشانم
    تا از تو می سرایم، گُل می شود دهانم

    معنای آدمیت، فهم شکفتن توست
    اردیبهشت محزون! حوّای مهربانم!

    فوّاره ی خروشی، ای آه سرمه ای رنگ!
    با روزه ی سکوتت، آتش مزن به جانم

    با ابرها بگویید، دستِ مرا بگیرند
    از دودمانِ آهم، ماندن نمی توانم

    بیرون شو ای همایون، از پشت پرده ی غیب
    تا در سه گاهِ مستی، شوریده تر بخوانم


    اللهم عجل لولیک الفرج